?” ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟ “

[ad_1]

کد خبر: 35659 |
تاریخ انتشار:
۱۲:۵۸:۱۲ – شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﯾﺮ ﺷﻨﺎﺳﯽ
ﺍﯾﺮﺍﻥ :

?” ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟ ”
ﻣﺮﺗﺐ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺮﻭﻡ !!
ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﻤﯿﻨﺎﺭ ﻭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ !
?ﺩﺷﺘﻬﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻧِﺸَﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺟَﻬﺮﻡ ۵٧٠ ﻣﺘﺮ،
ﺩﺭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻥ ۴۵٠ ﻣﺘﺮ ﻭ
ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ٣٠٠ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!!!!

? ﺗﺎ ۵ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
” ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺏ ”
ﻋﻠﻨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ،
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻠﻌﯿﺪ.

?ﺍﻣﺮﻭﺯ ” ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺟﻨﮓ ”
ﺩﺭ
” ﺣﻮﺯﻩ ﺁﺏ ” ﺍﺳﺖ.
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ
ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻭ
ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ
ﯾﻤﻦ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﺪﺕ ﻧﯿﺴﺖ،
?ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً
” ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ” ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ:
?ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ،
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ” ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ”
ﺑﺎ “ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺧﺸﮏ ﻭ ﮐﻢ‌ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ” ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ.
?ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﮔﻔﺖ: ﺟﻨﮓ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ “ﺧﺰﻧﺪﻩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ “ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ. !!!
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ” ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ ”
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺭﺥ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ
ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ
ﺷﺎﻫﺪ ﺟﻨﮓ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻬﺮﻫﺎ
ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ.
ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻭﯼ، ﺍﯾﻦ ﺁﻥ ﺧﻄﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
“ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ”
“ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ”
!!!

?ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺳﺖ .

.ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﯿﻢ
ﺗﺎ :
ﺭﻭﺯﯼ ۱۷۰۰۰۰۰۰
ﻟﯿﺘﺮ آﺏ ، ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.

 

?ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ
(ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻯ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ. ﻭ ﻧﻮﺍﺣﻰ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺷﺮﻕ ﮐﺸﻮﺭ )
ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ۸ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ۳۰ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ…
?ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ
ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ،
ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ،
ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
?ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!!
?ﻣﺜﻞ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ!
ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺑﺎﺭﺵ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻫﺮﺳﺎﻝ ۸۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺮﻣﺎﻝ ۲۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﺒﺨﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۴ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۲ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ!
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺎﺟﻌﻪ !
ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ.

?ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ،
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ!
ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻑ،
ﺣﻤﺎﻡ،
ﻟﺒﺎﺱ،
ﻣﺴﻮﺍﮎ،
ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ،
ﻭﺿﻮ
ﻭ …
ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ
ﺁﺏ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺑﺎ ﺁﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﻢ!
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ!

?ﺁﺏ ﻣﺎﯾﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺳﺖ…?

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

مروری کوتاه به زندگی وآثرشاملوبه بهانه دوم مردادسالگرددرگذشت او

[ad_1]

کد خبر: 35656 |
تاریخ انتشار:
۱۲:۵۲:۳۴ – شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

 

 

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه – درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.

تولد و سال‌های پیش از جوانی
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ی مدایح بی‌صله، به اهل کابل برمی‌گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده‌است.)

دوران دبستان را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد. دوره دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌نام کرد. در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن‌صحرا فرستاده شد. او هم‌راه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت‌های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه(ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه‌وری و جبهه دموکرات آذربایجان به هم‌راه پدرش دستگیر می‌شود و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار می‌گیرد تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد می‌شود و به تهران باز می‌گردد و برای همیشه ترک تحصیل می‌کند.

 

ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر

در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ می‌رسد و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌کند.

در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده دارد.

دستگیری و زندان
در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش ماموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمده کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشته خودش و تمام یادداشت‌های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه‌های یگانه ای از نوشته‌هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی‌آفتاب توسط پلیس ضبط می‌شود که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست ماموران در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر به نوشتن دستور زبان فارسی می‌پردازد و قصه بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود. در ۱۳۳۴ پس از یک سال و چند ماه از زندان آزاد می‌شود.

ازدواج دوم و انتشار هوای تازه

در ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می‌کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می‌آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه‌های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌کند.

فعالیت‌های سینمایی و تهیه نوار صوتی

در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه قصه خروس زری پیرهن پری برای کودکان دست می‌زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال‌آفرین احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند.

خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفا برای امرار معاش بوده‌است. شاملو در این باره می‌گوید: «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»

در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود.

آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان

شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود. آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می‌آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می‌شود.

در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.

در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می‌دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند.

سفرهای خارجی
شاملو در دهه ۱۳۵۰ نیز به فعالیت‌های گسترده شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، سینمایی (از جمله تهیه گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) و شعرخوانی خود (از جمله در انجمن فرهنگی کوته و انجمن ایران و امریکا) ادامه می‌دهد. در ضمن سه ترم به تدریس مطالعه آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی مشغول می‌شود. در ۱۳۵۱ به علت معالجه آرتروز شدید گردن به پاریس سفر می‌کند تا زیر عمل جراحی گردن قرار گیرد. سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه اشعار ابراهیم در آتش را به چاپ می‌رساند. در ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگره نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو عازم ایتالیا می‌شود. در همین سال دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه را می‌پذیرد و به مدت دو سال به این کار اشتغال دارد.

در ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه پرینستون از او برای سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و از همین رو عازم ایالات متحده می‌شود. در این سفر او به سخنرانی و شعرخوانی در بوستون و برکلی می‌پردازد و پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نمی‌پذیرد. در ضمن با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی از نزدیک دیدار می‌کند. این سفر سه ماه به طول می‌کشد و شاملو سپس به ایران باز می‌گردد.

هنوز چند ماه نگذشته که او دوباره به عنوان اعتراض به سیاست‌های دولت ایران، کشور را ترک می‌کند و به امریکا سفر می‌کند و یک سالی در آنجا زندگی می‌کند و در این مدت در دانشگاه‌های مختلفی سخنرانی می‌کند. در ۱۳۵۷ او از آمریکا به انگلستان می‌رود و در آنجا مدتی سردبیری هفته‌نامه «ایرانشهر» در لندن را به عهده می‌گیرد.

انقلاب و بازگشت به ایران
با وقوع انقلاب ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب به ایران باز می‌گردد. در همین سال انتشارات مازیار اولین جلد کتاب کوچه را در قطع وزیری منتشر می‌کند. شاملو در ضمن به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در می‌آید و به کار در مجلات و روزنامه‌های مختلف می‌پردازد. او در ۱۳۵۸ سردبیری هفته‌نامه کتاب جمعه را به عهده می‌گیرد. این هفته‌نامه پس از انتشار کمتر از چهل شماره توقیف می‌شود.

شاملو در این سال‌ها مجموعه اشعار سیاسی خود را با صدای خود می‌خواند و به صورت مجموعهٔ کتاب و نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران منتشر می‌کند. از جمله اشعار این مجموعه مرگ وارطان است که شاملو اشاره می‌کند تنها برای فرار از اداره سانسور مرگ نازلی نام گرفته بوده‌است و در واقع برای بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز کمونیست ایرانی، بوده‌است.

۱۳۶۷ به آلمان سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات: اینترلیت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور در این کنگره شرکت کند. در این

کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف حضور داشتند از جمله عزیز نسین، دِرِک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندا بِلی. عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» بود. در ادامه این سفر دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه یوته‌بوری به سوئد و ضمن اجرای شب شعر با هیئت ریسهٔ انجمن قلم سوئد نیز ملاقات می‌کند.

۱۳۶۹ برای شرکت در سیرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر کرد. سخنرانی وی به نام «نگرانی‌های من» و «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ.» واکنش گستردهٔی در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنران شاملو نوشته شد. در این سفر دو عمل جراحی مهم روی گردن شاملو صورت گرفت با این حال چندین شب شعر توسط وی برگزار شد و ضمنا به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجویان ایرانی به (زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی) را نیز تدریس کرد و در همین موقع ملاقاتی با لطفی علی‌عسکرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.
سال ۱۳۷۰ بعد از سه سال دوری از کشور به ایران بازگشت و تا آخر عمر دیگر از کشور خارج نشد.

سرانجام
سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گویید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.

سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ‌شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت، درگذشت.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

خلاقیت عنصر مفقوده مدیریت شهری مشکین شهر

[ad_1]

کد خبر: 35653 |
تاریخ انتشار:
۱۸:۵۳:۰۷ – چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

مشکین سلام ؛ شهروز حیدری:
چند صباحی با شروع بکار شوراهای محترم دوره پنجم فاصله نداریم و این روزها بازار شایعات و رایزنی های متعدد داغ هست و گاهی خود اعضا منتخب نیز در رسانه های مجازی و مکتوب اظهار نظرهای جسته و گریخته ای ارائه میکنند بدون اظهار نظر مستقیم در راستای ابقا یا تغییر شهرداری که اولین گام عملی فعالیت شوراهای اسلامی شهرهاست . بعنوان یک شهروندی که مطالعاتی در حوزه شهر سازی و مدیریت شهری دارم و به زادگاهم عشق ورزیده و در مقابلش احساس مسئولیت میکنم لازم دیدم نکاتی را که به ذهنم میرسد خدمت شهروندان و اعضای منتخب تقدیم کنم .
بنظر میرسد شهرداری مشکین شهر که در گیر مشکلات مالی و تراکم نیروی انسانی نا کارآمد هست برای برون رفت از بن بست توسعه شهری ناچارهست که به سوی مدیریت خلاق شهری گام بردارد. تئوری شهر خلاق موضوع بحث دهه ۹۰ میلادی در محافل علمی شهرسازی بوده و مبنایی علمی مترتب برآن هست اما پرداختن به جزئیات بیشتر خارج از بحث حاظر هست. با توجه به موقعیت و وضعیت مشکین شهر ورود به بحث خلاقیت در حوزه شهرداری خالی از اثر نخواهد بود با اینحال ضروری است شورای محترم دور پنجم در صورت اتخاذ تصمیم ابقا شهردار حاظر نحوه همکاریشان با شهردار را به گونه ای ساماندهی نمایند که شهردار از عنصر خلاقیت فردی خویش نهایت استفاده را ببرد و در کنار آن بستر های لازم برای بهره مندی از خلاقیت شهروندان، اعضای محترم شورا و متخصصان بومی و غیر بومی و کارکنان خدوم شهرداری را فراهم سازد. و در صورت تصمیم جمعی بر استفاده از گزینه ای جدید در منصب شهردار، خلاق بودن شهردار منتخب و توان برقرای ارتباط با هنرمندان و متخصصان را در شخصیت ایشان بعنوان یک خصوصیت شاخص مد نظر داشته باشند.
صاحبنظران خلاقیت را ظهور چیزی متعالی و مناسب از منظر یک شخص، گروه یا جامعه معرفی می کنند و طبیعی است که برای هر شخصی زمینه های ظهور خلاقیت وجود نخواهد داشت . تاکید نگارنده بر این عنصر بعنوان شاخص مهم شهردار مشکین شهر به سه دلیل عمده زیر هست
۱- شهرداری مشکین شهر نیروی انسانی زیادی دارد که وظایف تعریف شده و روتین ندارند و بکار گیری این نیرو با اتکا به قدرت خلاقه مدیر علاوه بر صرفه جویی در منابع مالی بهره وری نیروها را بدنبال خواهد داشت
۲- شهرداری با مشکلات عدیده مالی مواجه هست از طرف دیگر بواسطه تغییر جایگاه شهرستان در شاخص های گردشگر پذیری همگان انتظار شهری زیبا را دارند و زیباسازی با اتکا به خلاقیت گروههای مردمی و توانمندی متخصصان خارج از حوزه اداری شهرستان با صرف هزینه های کمتر زیبا سازی مطلوبی را میتوان بدست آورد و همچنین منابع درآمدی جدیدی تعریف کرد
۳- توان برقراری ارتباط با گروههای مردمی و متخصصان میتواند افق های جدیدی در توسعه آتی شهر فراهم آورد و موجب تثبیت جایگاه شورا و شهردار در دید عمومی و همراهی مردم با ایشان باشد

بطور کلی در کنار دانش تخصصی ،تجربه مدیریتی و توان برقراری ارتباط با عوام و خواص خلاقیت شخص شهردار که میتواند ناشی از هنرمندی و توسعه دیدگاه زیباشناسانه در اثر آشنایی با شهرهای مدرن ملی و بین المللی کسب شود در توسعه شهرو موفقیت شهرداری و شورا نقش مهمی ایفا خواهد کرد. امیدوارم این مهم مد نظر شورا های محترم دور پنجم باشد تا برآیند کاری موفق تری نسبت به شورای نا کارآمد دور چهارم داشته باشند چرا که دلیل عمده نا کار آمدی ایشان را می توان درانتخابهای نادرست برای و عدم ارتباط مناسب با بدنه اجتماعی شهر جستجو کرد
شهروز حیدری کارشناس ارشد شهرسازی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

نظام پارلمانی و دولت ائتلافی در ایران

[ad_1]

کد خبر: 35648 |
تاریخ انتشار:
۲۰:۳۶:۲۵ – سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

علیرضا سعیدآبادی :کارشناس ارشد روابط بین الملل و فعال رسانه

مقدمه

قرآن کریم انسان ها را براساس دوست داشتن و یاری خداوند و شیطان به دو حزب ؛ الله و شیطان تقسیم می کند.از نگاه دینی ، این دو حزب همواره در تقابل بایکدیگر هستند.دنیای غرب ، خاستگاه احزاب امروزی است.تحزب برای جابجایی قدرت در فرهنگ سیاسی ، جایگاه محوری دارد.در نگاه دینی این پدیده سیاسی ، سهل و ممتنع است و برای ارزیابی آن باید دید چه تاثیری بر ترکیب یا تجزیه نیروهای سیاسی جامعه دارد و این که حقیقت در بزنگاه به خطر افتادن منافع حزبی ، استوار می ماند؟!نگاه عرفی به دین و آزادی در مکتب لیبرال دمکراسی غربی مفروض اصلی است.اما در مکتب اسلام ، اصل محوری “و اعتصموا به حبل الله جمیعا و لاتفرقوا” بر وحدت در جامعه اسلامی دلالت دارد.تمامی انبیا ، امامان و اولیای الهی بر دو اصل توحید و بازگشت به سوی خداوند تاکید داشته اند.انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) با رهیافت جدیدی ، پا به عرصه سیاسی جهان گذاشت.دو اصل بنیادین “نه شرقی ، نه غربی ، جمهوری اسلامی” و “استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی” ثمره مجاهدت های مردم بوده است.در دهه اول ، تاسیس و انحلال حزب فراگیر جمهوری اسلامی بزرگ ترین رویداد برای حزب گرایی در ایران معاصر بشمار می رود.پس از آن دوگانه سازی های سیاسی آغاز می شود.شروع این بازی حزبی به انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی بازمی گردد که اکنون پس از گذشت سه دهه ، وارد مرحله رویارویی دوقطبی تمام عیار در آشفته بازار سیاست داخلی کشورمان شده است.انقلاب اسلامی که انتظار می رفت پویایی و راه حل های مناسبی برای بشر غرق شده در ظواهر مادی داشته باشد متاسفانه به انفعال درآمده است.برای مثال ، تحزب را یکی در داخل برای فرار از اتهامات حقوق بشری جهان غرب برمی تابد و دیگری آن را نسخه شفابخش می داند.احزاب ، میراث مشترک بشریت نیستند که ما بدون توجه به آموزه های خودی و بومی سازی ، فلسفه آن را دربست بپذیریم.نظام پارلمانی و نظام ریاستی از اشکال رایج حکومتی هستند که با هم تفاوت های اساسی دارند.در نظام پارلمانی ، مجلس واسطه بین مردم و دولت است و انتخاب مستقیم رئیس جمهور در نظام ریاستی به انتخاب غیرمستقیم تبدیل می شود.تعداد کرسی های احزاب در قوه مقننه ، تعیین کننده میزان سهم آنان در دولت است.اگر در نظام پارلمانی ، تشکیلات حزبی حکومت بر احزاب متعددی متکی باشد و در انتخابات پارلمان حزب غالبی وجود نداشته باشد در آن صورت ، احزاب با توجه به تعداد کرسی های کسب شده در دولت سهم دارند و دولت ائتلافی شکل می گیرد.حال سوال این است که در ایران پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی و شکل گیری دوازده دولت با شعارها و کارکردهای متفاوت ، روی آوری به نظام پارلمانی و کنار گذاشتن نظام ریاستی چه نتایجی دارد؟در صورت اجماع ملی بر سر لزوم چندگانگی حوزه سیاست در ایران و وجوب نظام پارلمانی در آن و احتمال شکل گیری دولت های ائتلافی ، از آن پس ساختار اداری در کشور چه وضعیتی پیدا می کند؟

حزب جمهور اسلامی و تقابل نه شرقی ، نه غربی

احزاب در مشرق زمین الگوی بومی ندارند.احزاب سوسیالیستی تنها وجه مشترک کنش گری حزبی در بین کشورهای شرقی و غربی است.حزب جمهوری اسلامی در ایران به عنوان تنها حزب فراگیر در سال های اول انقلاب اسلامی به دلیل اختلافات درونی رهبران آن نتوانست از خود هویت حزبی موردانتظار و منحصربفردی ارایه دهد که نماینده تحزب اسلامی در جهان دوقطبی باشد.گرچه طرح داشتن حزب واحد فراگیر از همان ابتدا ، نظام نوپای اسلامی را با تنگنا و انگ اتهام هایی مانند تمامیت خواهی و خودکامگی نظام های استبدادی مواجه می ساخت اما اگر درست اجرا می شد و مردم همان آموزه های دینی را که از امامان معصوم علیهم السلام در حکومت اسلامی می شناختند در زندگی عملی سیاستمداران انقلابی نیز می دیدند و کار تشکیلاتی و الگوسازی در جامعه به خوبی انجام می شد کارنامه تحزب در آن سال ها ناموفق نمی شد.انحلال حزب جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۶ پایانی بود بر مدل حکومت تک حزبی و حزب فراگیر و اتفاق نامبارکی بود که دوگانه سازی جامعه در آن زمان و دوقطبی شدن مردم در این زمان از پیامدهای آن است.پوپولیسم قطبی در ایران پدیده ای است که با هواداری حزبی تفاوت اساسی دارد.مردم در اردوگاه اصلاح طلبی و اصول گرایی خیلی فرقی از نظر روش شناسی سیاسی باهم ندارند.اشخاص مرجع افکارشان هستند و به داشتن تحلیل های انقلابی کاری ندارند.اشخاص جای هر تحلیل فردی را گرفته اند و عوام فریبی بیداد می کند.انتخاب درست اصلاً معنا ندارد هرچه اشخاص خاص در این بزنگاه های سیاسی بگویند همان حقیقت است و نیاز به تحقیق و راستی آزمایی ندارد.نه تنها در سه دهه اخیر ، رقابت های دوحزبی در ایران به معنای حرفه ای آن مشاهده نشده

بلکه بیشتر به دوئیت قرآنی و حق و باطل خواندن یکدیگر نزدیک شده اند.معنای دیگر این عبارت آن است که آنها در مقاطع خطیری که جامعه بیش از هر زمان به هدایت و انسجام ملی نیاز دارد دیگری را تکفیر می کنند.درحالی که در نظام های دوحزبی ، دعوا بر سر اصول نیست بلکه تفاوت در برنامه های کاری است.برای مثال ، جمهوری خواهان و دمکرات ها در آمریکا هر دو به جهانی برپایه ارزش های آمریکایی می اندیشند و آن را پیگیری می کنند.درحالی که در انقلاب اسلامی با قرائت های متفاوتی از سوی فعالان سیاسی داخلی مواجه بوده و هستیم که برآیند آنها مثبت نیست.تحزب در ایران بیشتر نقش واگرا و کمتر هم گرا داشته است و گروه های سیاسی خودی با نگاه جهانی دین اسلام ، برداشت هایی از عرش تا فرش دارند.

از دوگانه سازی سیاسی تا پوپولیسم قطبی در ایران

پس از شکست تفکر تک حزبی در دهه اول انقلاب اسلامی ، در همان سال ها ظهور گروه های سیاسی خلق الساعه به صورت گسترده اتفاق می افتد.سومین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ، آغازی بر سناریوی دوگانه سازی حوزه سیاست در ایران است.اصلاح طلبی و اصول گرایی بدون این که برنامه مشخصی برای رقابت داشته باشند پا به عرصه ای می گذارند که با ماهیت نظام اسلامی در ایران که ام القرای جهان اسلام است اگر نگوییم در تضاد بودند هم آوا نیز نبودند.در سال ۱۳۷۶ ، تعریفی که از جامعه مدنی برای معرفی اصلاح طلبی ارایه می شود تعریفی دینی است.”جامعه مدنی ، همان جامعه مدینه النبی است.”اصول گرایی نیز خود را با دین مداری یکی می داند و آنچه از این نزاع دینی حاصل می شود گسترش بی ایمانی در جامعه جوان ایرانی است.در انتخابات دوازدهم شاهد پدیده ای به نام پوپولیسم قطبی هستیم.۲۴ میلیون کسانی که به اصلاحات ، متصل هستند و ۱۶ میلیون کسانی که به حکومت دینی فکر می کنند و ۱۰ میلیون کسانی که افکار دیگری دارند. این واگرایی را نظام پارلمانی و دولت ائتلافی ، بهتر از نظام نیمه ریاستی فعلی می تواند مهار کند.جریانات حاکم بر کشور به انسان سیاسی در مقایسه با انسان دهه اول انقلاب اسلامی بسیار متفاوت می نگرند.شاخصه انسان انقلابی ، داشتن تحلیل های قوی فردی است و باور به این که فرد در سرنوشت جامعه تاثیر دارد و تابع محض اشخاص نیست و با انسان متکثرگرای غربی نیز متفاوت است و به حبل المتین الهی متصل است و درعین تکثر به تعداد انسان های آگاه ، وحدت طریق دارد.درحالی که ، اکنون هر دو قطب سیاسی به اطاعت محض پیروان خود از اشخاص می اندیشند و پوپولیسم قطبی را ترویج می کنند.خودکامگی مدرن رهبران در هر دو قطب سیاسی از پیامدهای این وضعیت است.

من معتقدم برای برون رفت از این وضعیت قطبی باید با نقشه راه “سه گانه سیاست در ایران” از چپ و راست سیاسی فراتر رفته و به “نهضت مستقل ها در ایران” که در انتخابات مجلس دهم با هدف تنظیم روابط قدرت و با پیشتازی صدها رسانه در نواحی و مناطق مختلف کشور اعلام موجودیت کرده و فراگیر شده رجوع شود.

مجلس شورای اسلامی و نظام پارلمانی

اگر فرصت های دهه اول فوت نشده بود و دولت ها یکی پس از دیگری حزب های دولت ساخته بوجود نیاورده بودند و اکنون شاهد چندگانگی سیاسی در کشور نبودیم نظام تک حزبی پارلمانی با وجود هزینه های آن ، بهتر و با اقتدار بیشتر می توانست به انقلاب اسلامی با تمامی آرمان های جهانی آن یاری رساند و مقدمه ای می شد برای تحقق آرمان امام راحل(ره) و برپایی حزب مستضعفان جهان اما چه فایده که اینک دیگر ، جمع کردن این همه گروه های سیاسی که از دل دولت های پس از انقلاب اسلامی بیرون آمده اند امری نزدیک به محال است. از دوگانگی در حوزه سیاست نیز خارج شده ایم و راهی باقی نمانده جز این که به الگوی نظام چندحزبی پارلمانی خود را برسانیم.از این الگو ، لاجرم دولت ائتلافی پدید می آید.دولت فراگیر به سبک دولت دوازدهم که داعیه دربرگیرندگی تمامی نیروهای جامعه را دارد نوعی خوش خیالی است و در عمل امکان پذیر نیست.این دولت اگر منافع ملی را در صدر خواسته های خود قرار دهد باید کابینه ای تشکیل دهد که پوشش سیاسی حداکثری و فراجناحی داشته باشد تا این که برای دوره پسادوازدهم ، نظام سیاسی بتواند چاره ای اساسی بیاندیشد.ساختار اداری با دولت ائتلافی در شرایط نابسامان فعلی سازگارتر است تا با دولت فراگیر چرا که هیچ یک از دولت های پس از انقلاب اسلامی غیر از بهره برداری هشت ساله از مجموعه های اداری ، دیدگاه بلندمدت و زیربنایی نداشته اند و اگر تکثر در این محیط ها بوجود آید از زیر بار یک دولت فراگیر خارج شوند باعث می شود رقابت ، شفافیت ، پاسخگویی و خیلی از مولفه های فراموش شده سازمانی به بدنه دولت ها راه یابد و مردم از این سرمایه های بلااستفاده بیت المال در ساختار اداری بهره بیشتری ببرند.مجلس شورای اسلامی که دو ماموریت قانونگذاری و نظارت بر حسن اجرای قانون را به عهده دارد ، در نظام پارلمان

ی به درستی در راس امور قرار می گیرد.صندلی های پارلمانی با قاعده مندی خاصی به نمایندگان ملت داده می شود و دیگر پول های تبلیغاتی تعیین کننده برنده انتخابات نیستند و احزاب واسطه بین مردم و حکومت قرار می گیرند.این وضعیت گرچه باعث چندگانگی سیاسی می شود اما با وجود جایگاه خطیر رهبری در بلندمدت نسبت به نظام ریاستی فعلی ، کارآمدتر و بهتر است.باتوجه به مفروضاتی که ارایه کردم این انتخاب ، راه چاره اجتناب ناپذیر و ناگزیر است.ایکاش فرصت های پیشین را از بین نبرده بودند.رابطه ایجابی یا راهبردی دولت سازندگی و حزب کارگزاران سازندگی ، دولت اصلاحات و جبهه مشارکت ایران اسلامی و دولت عدالت محور و تشکلی موسوم به یکتا همه بر وجود پایگاه دولتی احزاب در ایران گواهی می دهند.دولت اعتدال که پدیده سیاسی جدیدی نیست و خود حاصل ائتلاف رهبران دولت های سازندگی و اصلاحات برای غلبه بر رقیب بوده است.رابطه احزاب و دولت ها در ایران وارونه است.احزاب باید دولت ها را روی کار بیاورند و نه این که دولت ها ، احزاب را.بهتر بگویم روسای دولت ها نباید احزاب دولت ساخته و شبه دولتی داشته باشند.تلاش شخصیت ها برای ماندگاری در قدرت باعث شده که فرصت های بسیاری از بین بروند و الان راهی جز پیروی از الگوی چندحزبی باقی نمانده است.احزاب ، خانه دارند اما انسجام ندارند.هرکدام از این جریانات سیاسی موجود را بخواهید نادیده بگیرید به اجماع ملی نمی رسید.برای این که رابطه مردم با احزاب ، احزاب با مجلس ، مجلس با دولت و رابطه همه آنها با رهبری دقیق و تعریف شده باشد نیازمند تغییراتی در قانون اساسی هستیم تا از این شرایط به خوبی عبور کنیم.این که کسانی به فراوانی صندلی های فتح نشده مجلس فعلی و کسب سهم بیشتر می اندیشند و با نظام پارلمانی به خاطر برقرار نبودن موازنه حزبی در حال حاضر مخالفت می کنند این منطق درستی نیست و با تحلیل راهبردی موردانتظار از نظام اسلامی آن هم در این جهان متاثر از تمدن مادی غرب ، مغایرت دارد.امروز باید جامع فکر کنیم تا آیندگان نیز از آن بهره مند شوند.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

اسدی یا امامی

[ad_1]

کد خبر: 35641 |
تاریخ انتشار:
۲۳:۲۷:۰۶ – شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

مشکین سلام ؛ سرویس سیاسی :

?بر اساس اخبار دریافتی از منابع معتبر و نزدیک به طیف اسدی ،چندی پیش جمعی از نزدیکان و هواداران ستادی نماینده سابق نشستی در خصوص این که در انتخابات آینده چه استراتژی داشته باشند و چه رفتار انتخاباتی از خود نشان دهند و از میان اسدی و امامی کدام یک وارد کارزار انتخاباتی شود برگزار کرده‌اند .
? در این گردهمایی مباحثی در مورد بررسی جوانب و نتیجه مثبت و منفی حضور این دو نفر(یونس اسدی و ابراهیم امامی )در انتخابات صورت گرفته است .
?از قرار معلوم عده ای در مورد اسدی بر این نکته اشاره کردند که وی از آنجا که چند دوره در انتخابات گذشته حضور داشته و در کارنامه خود سه شکست و دو پیروزی دارد لذا در نظر افکار عمومی به حد اشباع انتخاباتی رسیده است و از طرف دیگر چون پیروزی درانتخابات ب بستگی بسیاری به ارتباطات رو در رو با مردم می باشد اسدی در این مورد چنان از خود انگیزه نشان نمی دهد ولی در عین حال به نکات امتیازات وی از قبیل این که در بین مردم شناخته شده است و توان انتخاباتی و ایجاد جو هیجانی خوبی را دارد و افراد ستادی برای اسدی بیشتر مایل هستند تا نسبت به امامی وقت و هزینه بگذارند تاکید کرده‌اند.
? گویا عده ای هم در مورد امامی مطالبی را یاد آوری کردند ، از جمله این که امامی تازه نفس است انگیزه بالایی دارد و از طرف دیگر به خاطر این انگیزه با قشرهای مختلف مردم ارتباطاتی خوبی دارد در ضمن از نظر موقعیت جغرافیایی در بین افراد شهری و روستایی پایگاه اجتماعی دارد ولی مهمترین ضعف امامی را حضور بار اول وی در انتخابات دانسته اند که هیچ کس برای بار اول موفق به پیروزی نشده است .
?حال باید منتظر بعضی از فعل و انفعالات آینده شد و این که آیا اسدی می تواند در دولت جدید برای خود پستی بگیرد یا نه و در صورت وقوع این امر در کدام استان و یا وزارتخانه محقق خواهد شد و آیا در صورت به دست آوردن یک مقام اجرایی علاقه مجدد به حضور در انتخابات را خواهد داشت؟و آیا در صورت حضور اسدی در انتخابات امامی ریسک حضور را قبول می کند ، آیا عقب می نشیند و یا بر عکس، اصرار امامی بر حضور در انتخابات موجب کنار نشستن اسدی از صحنه انتخابات خواهد شد ؟

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

آیا دکتر ملکی در چینش مدیران انتصابی و ارتباط با بدنه اجتماعی می توانست بهتر از این عمل کند؟

[ad_1]

کد خبر: 35638 |
تاریخ انتشار:
۲۱:۰۱:۲۰ – شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

 

مشکین سلام ؛ سرویس سیاسی :

ولی ملکی نماینده شهرستان در این دوره از انتخابات موفق شد بخش وسیعی از جریانات سیاسی و افراد مؤثر و پیشروان فکری جامعه را با خود همراه و همگام سازد .
به طوری که با وجود حضور تعداد زیادی از کاندیدا ها در انتخابات دوره دهم مجلس شورای اسلامی نسبت به دوره گذشته توانست نزدیک به ۱۲ هزار رای شهروندان را در داخل شهر که به نوعی متاثر از فضای سیاسی کل کشور و گروه های مرجع سیاسی شهرستان می باشد به دست آورد و از رقبای خود پیشی بگیرد.
?این مسئله برای هرنماینده وسوسه برانگیز در عین حال در صورت عدم مدیریت صحیح و کارا خطر آفرین می باشد .
?لذا به نظر صاحب نظران سیاسی و کارشناسان انتخاباتی ، نماینده شهرستان در سازوکار تنظیم روابط خود با جریانات حامی خود دارای ضعف اساسی می باشد و شاید دلیل عمده آن در این امر میتوان دید که اغلب کسانی که در اطراف ایشان هستند از چنین روندی واهمه دارند و نماینده را هم چنان به ارتباطات سنتی سوق می دهند و دلیل دیگر عدم توجه نماینده به مسائل فرهنگی و اجتماعی وسیاسی می باشد که میتوانست با ورود به این صحنه پویایی خاصی به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود در کنار مباحث اقتصادی بدهد‌ و شایسته است که یک نماینده قادر به اعلام مواضع در این حوزه های مختلف (هرچند محدود) باشد .
? بسیاری براین باور هستند که نماینده در چینش مدیران به دلایلی نتوانست از یک حلقه محدود فراتر رود و موفق نشده است از نیروهای حامی خارج از حوزه ستادی خود در برنامه ریزی های کلی برای شهرستان وانتصابات استفاده کند و این پاشنه آشیل ملکی است و خواهد بود.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

۲۵تیردرگذشت اسماعیل فصیح نگاهی کوتاه به زندگی و آثار او

[ad_1]

کد خبر: 35635 |
تاریخ انتشار:
۲۰:۴۱:۰۰ – شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

مشکین سلام ؛حسین آرمون : اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان‌نویس و مترجم ایرانی بود. رمان‌های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم‌ترین آثار او به‌شمار می‌روند.

صحبت از اسماعیل فصیح که می‌شود – هرچند متاسفانه این اتفاق به ندرت می‌افتد – ذهنها و زبانها می‌روند سمت بحث‌های ثابت و کلیشه‌شده‌ای مثل ادبیات عامه‌پسند و نخبه‌گرا و تفاوت‌های این‌ها و ارزش‌گذاری بر روی این دسته‌بندی‌ها! اینکه مثلاً فصیح نویسنده‌ای عامه پسند بوده که گه‌گاه خودش تمایلاتی روشنفکرانه هم داشته و همین تمایلات محتوای آثار او را به سمتی برده که قشر اندکی از خوانندگانِ طیف روشنفکر را هم به سوی خودش جلب کرده است. تمایلاتی که در آثار او در قالبِ شخصیتهایی بعضاً روشنفکر، سکولار، مرفه و یا حتی سرخوش، نمود پیدا می‌کنند، یا حتی در نشانه‌هایی مثل کتاب‌های خاصی که شخصیت‌های داستانِ او در دست دارند و می‌خوانند و این کتاب‌ها را می‌شود در دسته کتاب‌های طیف روشنفکر و نخبه جای داد، یا حتی مهمتر از این‌ها، نگاهی که این نویسنده در داستان‌هایش به مسائل مختلف دارد، که نگاهی متفاوت است و حتی گاهی از سوی عده‌ای به نگاهی غرب‌زده متهم شده است. همه‌ی این‌ها مواردی هستند که فصیح و آثارش را در دو راهی عامه پسند و نخبه‌گرا معلق نگه‌داشته‌اند، اما اسماعیل فصیح که بوده و چه آثاری از خود بر جای گذاشته است؟
در ۲ اسفند ۱۳۱۳ در محله‌ی درخونگاه تهران، در خانواده‌ای عیال‌وار و پرجمعیت متولد می‌شود، در نوجوانی تحصیلاتش را ادامه می‌دهد و زبان یاد می‌گیرد و بعد هم در آزمون اعزام دانش‌آموزان به خارج از کشور پذیرفته می‌شود و راهی دیار فرنگ! در آنجا در دو مقطع تحصیل می‌کند، یکی کارشناسی شیمی و یکی هم کارشناسی ادبیات انگلیسی. ازدواج، اتفاقی‌ست که نقطه‌ی عطفی می‌شود در زندگی و آثار فصیح و در تمام داستان‌های او رد پای خود را باقی می‌گذارد، با شخصی به نام “آنابل کمبل” ازدواج می‌کند، پس از مدتی، هنگام تولد فرزندش، همسرو نوزاد در هنگام وضع حمل از بین می‌روند و این شاید به گواه حرف‌های فصیح در قالب شخصیت‌های داستان‌هایش، تلخ‌ترین اتفاقی باشد که در زندگی او می‌افتد.
وقتی پس از سالها به ایران برمیگردد ،کتاب اولش “شراب خام” آماده‌ی انتشار است و توسط انتشارات فرانکلین به دست چاپ سپرده می‌شود. بعد هم خود فصیح به اهواز می‌رود و در شرکت نفت مشغول به کار می‌شود. همچنین کلاس‌های مختلفی هم در دانشگاه اهواز در جایگاه استاد برگزار می‌کند.او مجدداً ازدواج می‌کند و این ازدواج تا پایان عمر او پایدار می‌ماند.
فصیح اهل مصاحبه و گفتگو و شرکت در محافل ادبی و شب‌نشینی‌های گروهی نبود، منزوی بود و گوشه‌گیر و ساختاری را برای خودش تعریف کرده بود که زندگی کردن و نوشتن، پایه‌های اصلی این ساختار بودند و تا پایان عمر هم از این ساختار برنگشت، تنها مصاحبه‌ای که از او در دست است، مصاحبه‌ای‌ست که علی دهباشی با او انجام داد و در اوایل دهه هفتاد در مجله “کلک” منتشر کرد.
از آثار مهم او می‌توان به “شراب خام”، “درد سیاوش”، “زمستان ۶۲” و “ثریا در اغما” اشاره کرد. آثاری که هرکدام بخشی از تاریخ معاصر این مملکت را – هرچند کمرنگ و گاه در لفافه‌ی ایهام و ابهام – در خود نمایان دارند، آثاری که هرکدام از آنها در دوره‌های خاص با برخوردهای متفاوت مواجه شده‌اند، گاه مورد غضب قرار گرفته‌اند و مثل “زمستان ۶۲” هشت سال در محاق توقیف مانده‌اند، و گاه مثل “ثریا در اغما” اسیر برداشت‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون و پیرو آن، همزاد پنداشتن شخصیت اصلی داستان (ثریا) با گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف! اما یک نکته هم در مورد آثار او قابل توجه است،تیراژ آثار فصیح در چاپهای مختلف ارقام عجیبی را نشان می‌دهند، آثاری که از تیراژهای چند ده هزاری سود می‌برده‌اند، حال آنکه ما امروز در وضعیتی هستیم که یک اثر با تیراژ هزار و پانصد نسخه، روی دست انتشارات می‌ماند، هر چند در مورد فصیح این مسئله را هم می‌شود بسط داد به بحث ادبیات عامه و آن را گواهی دانست بر این که آثار فصیح بیشتر عامه‌پسند بوده‌اند تا نخبه‌گرا!
اسماعیل فصیح زیاد نوشت و آثار فراوانی از خودش به جا گذاشت، اما چه او را از طیف عامه و چه از طیف نخبه بنامیم، خواندن آثارش خالی از لطف نیست و حتی از کنار بعضی از آنها نمی‌شود به راحتی گذشت، آثار او مثل مُسَکِن و آرام‌بخشی می‌ماند که مرهم دردها و زخم‌های ناشی از روبرو شدن با آثار سخت و سنگین و با دغدغه‌ی ادبیات هستند، این مرهم ارزشمند است، وقتی آدم را آرام می کند و درد را می‌کاهد، ارزشمند است!
زندگی اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ پایان یافت!

یادش گرامی باد

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

چرا در ایران، نیت شیطانی این قدر زود به تجاوز منجر می‌شود؟

[ad_1]

کد خبر: 35632 |
تاریخ انتشار:
۱۴:۴۱:۱۲ – پنج شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

مشکین سلام ؛مجتبی مطهری:
از دختر دبستانی روستایی، فقط کفش‌هایش پیدا شده بود. چندی بعد جنازه ی خفه شده ی او، پس از تعرض یافت شد. متجاوز و قاتل که بود؟ مردی متأهل! او گفت: “دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، آن را عملی کردم!” چگونه است که در ایران، این نیت های پلید شیطانی، زود به مرحله عمل می‌رسند؟
اگر قرار باشد نیت شیطانی این قدر سریع ایجاد شده و به مرحله ی عمل برسد، در کشورهای غربی، که استخر‌ها مختلط، مشروب فروشی‌ها در دسترس، تابلوهای نیمه عریان در مقابل و فیلم های شهوت انگیز تلویزیون در دید همگان است، باید روزانه ده ها هزار نفر مورد تعرض قرار گیرند.
پاسخ سؤال در این نکته است که این جمله ی سه قسمتی (دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، نیت خود را عملی کردم)، در حقیقت جمله‌ای چهار قسمتی است: “دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، “دیدم انگار در این مملکت، کسی به کسی نیست”، نیت خود را عملی کردم!”
کشورهای غربی با درست در اختیار گرفتن قدرت رسانه‌ای، به هر نافهمی فهمانده‌اند که در این شهر، نسبت به جرم های خشن، به ویژه نسبت به کودکان و دختران، حساسیت زیادی وجود دارد و “کسی به کسی هست!” وقتی دختر ده ساله‌ای به نام “هولی جونز” در کانادا ناپدید شد، به مدت دو روز، “خبر اول” تمام شبکه‌های مهم خبری آن کشور بود!
ما چه می‌کنیم؟ فورا این گونه اخبار را پنهان می‌کنیم تا زمان دستگیری احتمالی مجرم!
آیا از کم شعوری غربی هاست که برنامه‌های مهم تلویزیونی را قطع کرده و تعقیب و گریز یک مجرم را به طور زنده پخش می‌کنند؟
اتفاقا غربی‌ها در این موارد، بسیار عاقلانه عمل می‌کنند چون می‌دانند مسئله ی اصلی، دستگیری مجرم نیست، بلکه فهماندن این امر، به مجرمان بعدی است که این جا، شهر است نه جنگل؛ و ربودن یک کودک و یا تعرض به او، یعنی مواجهه با کل حکومت و مردم.
در ایران ما، وقتی یک جانی به یک دختر تعرض می‌کند حداکثر خود را با یک خانواده، طرف می‌بیند که به راحتی با تهدیدهایی مانند پخش فیلم تعرض و یا تجاوز به عضو دیگر خانواده، آنان را از شکایت منصرف می‌ک۸ند. ولی در غرب، کودک، از جامعه ربوده می‌شود نه از خانواده؛ و جانی می‌داند از فردا، جنایت او مورد توجه همه ی رسانه هاست و انصراف شاکی خصوصی تأثیری ندارد.
من نمی‌دانم تعداد “جنگل بانان” در این کشور چند نفر است ولی هر چه هست، تعداد “جنگل بینان”، یعنی کسانی که جامعه ی ایران را مثل “جنگل” تلقی می‌کنند و از قمه کشی و ربایش و تهدید و تجاوز و جرم های دیگر ابایی ندارند، کم شمار نیست.
به سبب جمعیت رو به رشد “جنگل بینان” است که اگر آینه ی دو خودرو، کمی با شدت به هم برخورد کند، پیاده شدن از خودرو با قمه، منظره ی نادری در تهران نیست!
مردم عادی به کنار، در کدام کشور جهان، شروران در مواجهه با پلیس، به جای فرار، مکررا با قمه به مأموران مسلح حمله می‌کنند؟ آیا این پدیده‌ها دلیلی بر گسترش تعداد “جنگل بینان” نیست؟
و همچنین است داستان اختلاس، رشوه، غارت بیت المال و…
نماز صبح، رادیو را باز می‌کنید، پیام اخلاق می‌دهد، از خانه خارج می‌شوید، بر دیوار روبرو، پیام اخلاقی نوشته است. در و دیوار شهر، پر است از تابلوها و بیلبوردهای اخلاقی.
تلفن های همراه پی در پی پیام های اخلاقی از دوستانمان، گروه های وایبری، فیس بوکی و تلگرامی‌مان برایمان باز می‌کند.
بالای سربرگ نامه های اداری مان، پیام اخلاقی نوشته است، آخوند اداره مان، ظهر، کلی برای ما اخلاق می‌بافد. عصر به مراسم ختم می‌رویم، کلی اخلاق می‌آموزیم.
از ده شبکه ی سیما، دست کم در هر زمان، شش تا مستقیم، سخنرانی فلان آقا را پخش می‌کند که پیام اخلاق می‌دهد. آن هایی هم که فیلم پخش می‌کنند، همان حرف ها را از زبان هنرپیشگانشان، دوباره به خوردمان می‌دهند!
راستی اگر بنا بود این پیام ها کاری بکند، ما الان باید در بهشت اخلاق زندگی می‌کردیم! نیاز به چک و سفته و ضامن، برای پول دادن و گرفتن و کاسبی نداشتیم. کلانتری ها و دادگاه های ما، مانند سوئیس بیکار بودند!
چند روز پیش، فرمودند: “ما پانزده میلیون پرونده در نوبت دادرسی داریم!”
اگر بپذیریم که هر پرونده حداقل دو شاکی و متشاکی دارد و هرکدام، حداقل یک خانواده ی سه نفره و نه بیشتر باشند، تعداد افراد درگیر دادگستری ایران، رقم سرسام آور ۶۰ میلیون نفر است و فاجعه یعنی این!
ای قربان درس اخلاق دادنتان!
می‌بینید همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید:
بیشترین متخصصان پزشکی؛ و بیشترین آمار بیماری!
بیشترین روحانی و معلم اخلاق؛ و بیشترین پرونده ی دادگستری و کلانتری!
بیشترین بانک و سیستم حسابرسی؛ و بیشترین دزدی و اختلاس!
ما خنده دارترین مردم جهانیم!
هیچ جاوهیچ کس را هم در دنیا آدم حساب نمی کنیم!

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع

پلاسکوی اصلاح طلبان فرو نریزد!

[ad_1]

عصر ایران؛ مصطفی داننده- به نظر می‌رسد فصل رقابت‌های درون گروهی اصلاح طلبان کلید خورده است. آن‌ها بعد از حضور موفق در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و ۹۶ و همچنین دو انتخابات مجلس دهم و شورای پنجم، دچار یک اختلاف اساسی شده‌اند.

شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان که در سال ۹۲ تشکیل شد علت این اختلاف است. تصمیمات این شورا در بستن فهرست شورای شهر جنجال‌های زیادی را ایجاد کرد که تا به امروز ادامه دارد. محسن رهامی، رسول منتجب نیا و احمد حکیمی‌پور از چهره‌های شناخته شده و با تجربه اصلاحات به صورت علنی به تصمیمات شورای عالی اصلاح طلبان به ریاست عارف اعتراض کردند.

محسن رهامی نماینده سابق مجلس در مورد شورای عالی اصلاح طلبان گفته است که روش آن‌ها در فضای سیاسی امروز دیکتاتوری است. احمد حکیمی‌پور دبیرکل حزب اراده ملت نیز بر این باور است که ماموریت شورای عالی به پایان رسیده است و دیگر وجود چنین شورایی لزومی ندارد.

رسول منتجب‌نیا، قائم مقام حزب اعتماد ملی نیز با لحنی تند می‌گوید: «قرار بر این نبود که شورایی به وجود بیاید و جایگزین احزاب شود. قرار نبود بالای سر احزاب، اقا بالاسر باشد و یک نهاد تصمیم گیرنده باشد و احزاب و شخصیت‌های اصلاح طلب از آنجا دستور و الهام بگیرند. من این را توهین به اصلاحات و اصلاح طلبان می‌دانم. این جریان را انحرافی در جریان سیاسی کشور می‌دانم و این را تحقیر و توهین به فرد فرد اصلاح‌طلبان می‌دانم.»

پلاسکوی اصلاح طلبان فرو نریزد

اصلاح طلبان بعد از دوران عزلت نشینی توانستند با استراتژی وحدت به رهبری رییس دولت اصلاحات و آیت‌الله هاشمی به صحنه سیاسی کشور برگردند و فتح سنگر به سنگر خود را به سرانجام برسانند. به نظر می‌رسد این فتح سنگر به سنگر بعد از دوران سخت انتخابات سال ۸۸، این باور را به اصلاح طلبان القا کرده است که بعد از این پای به هر انتخاباتی بگذارند. پیروز قطعی خواهند بود.

این تفکر به ویژه بعد از فتح ۳۰ کرسی مجلس و ۲۱ کرسی شورای شهر در پایتخت، رنگ و بوی واقعی‌تر به خود گرفت. به نظر می‌رسد تفکر پیروزی مطلق باعث شده است حالا جریان‌های موجود در گفتمان اصلاح طلبی به فکر سهم خواهی خود باشند. ماجرای انتخاب شهردار تهران به خوبی حکایت از این معنا دارد.

سهم خواهی می‌توان اصلاح طلبان را بازهم به سوی شکست سوق دهد. نباید فراموش کنیم در دهه ۷۰ نیز دولت، مجلس و شورای شهر در اختیار اصلاح طلبان بود. سهم‌خواهی‌ها و اختلاف‌های درون گروهی باعث شد مردم از جریان اصلاحات دلسرد شده و با عدم حضور در انتخابات زمینه پیروزی محافظه کاران را در انتخابات فراهم کنند.

مهدی چمران در دور دوم شورای شهر تهران تنها با ۱۹۰ هزار رای به عنوان نفر اول راهی پارلمان پایتخت شد. (این در حالی است که او در این دوره با ۶۰۰ هزار رای نتوانست به شورای شهر راه پیدا کند و تبدیل به عضو علی البدل این شورا شد. ) ناامیدی مردم از جریان اصلاحات باعث شد آن‌ها تصمیم بگیرند در انتخابات شرکت نکنند و همین امر زمینه پیروزی رقیب را فراهم کرد.

اصلاح طلبان در دهه ۹۰ باید از تجربه دهه ۷۰ استفاده کنند و نگذارند فضای کشور به سمت ناامیدی پیش رود. اختلاف درون جریانی تنها و تنها باعث می‌شود مردم از گفتمان اصلاح طلبی ناامید شوند. مردم از اصلاح طلبان همچون دوران قبل از انتخابات وحدت می‌خواهند نه چیز دیگری.
اصلاح طلبان باید تلاش کنند اختلاف‌های خود را در درون جریان اصلاحات حل کنند و اجازه ندهد آتش این اختلاف‌ها به جامعه سرایت کند. در این میان رهبران جریان اصلاحات باید هرچه زود‌تر همچون آبی بر آتش، داستان شورای عالی اصلاح طلبان و مخالفان را حل کنند.

نباید اجازه داد این آتش کوچک به کل ساختمان اصلاح طلبان نفوذ کند و حادثه‌ای همچون فاجعه پلاسکو را رقم بزند. آتشی که باعث شد یکی از قدیمی‌ترین ساختمان‎‌های تهران فرو بریزد.

[ad_2]

لینک منبع

با قاتل آتنا چه باید کرد؟

[ad_1]

کد خبر: 35615 |
تاریخ انتشار:
۲۰:۱۴:۲۳ – چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶ |
|

|

مشکین سلام ؛ایلقار موذن‌زاده(روانشناس):

?فضای ملتهب موجودی که محصول جنایت هولناک قاتل آتناست، خانواده‌های منطقه گسترده‌ای از کشور و یا شاید کل کشور را متاثر ساخته است. از همان روز اول که خبر گم شدن آتنا منتشر شد، همه مخاطبان و مطلعان در انتظار بازگشت و پیدا شدن این دختربچه زیبا و معصوم بودند؛ اخباری که هر روز در گروهها و کانالهای تلگرامی بیشتر و بیشتر منعکس می‌شد و روز به روز افراد زیادتری با این قضیه درگیر می‌شدند. یک همدلی در ناخودآگاه جمعی برای یافته شدن آتنا شکل می‌گرفت که روز به روز هم قدرتمندتر و همه‌گیرتر می‌شد. تراژدی آتنا بیشتر از هرچیزی مقوله کاتارسیس را یادم می‌اندازد (کاتارسیس که ارسطو آن را لذت بردن از اثر هنری می‌داند و عمدتاً در تراژدی مطرح می‌کند) یکی از علل اساسی خشم مهار نشدنی مردم در این تراژدی، همان پایان نبخشیدن به نیروهای عاطفی شکل گرفته در ناخودآگاه مردم است. همان اتفاقی که گاهاً در مراسم شبیه‌خوانی اتفاق می‌افتاد و مردم در انتها به شمر حمله کرده و او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند. کاتارسیس و خشم شعله‌ور مردم محصول همین سکانس پایانی و وحشتناک آتناست.

?وقتی مخاطب این نمایش تراژیک در پایان این ماجرا نیروهای هیجانی، همذات‌پنداری‌ها، دردها و آرزوهای عاطفی خود را ترمیم یافته نمی‌بیند با خشمی مهار نشدنی روبرو می‌شود(چه دردهای نشات گرفته از تراژدی آتنا، چه موارد شبیه به آن در زندگی شخصی خود فرد) و پایان ترسناک این تراژدی و ارضا نشدن ترحمش، بر خشمش می‌افزاید.

?حال بعد از این تراژدی آیا بایستی خشم و نیروی مهارنشدنی ناراحتی‌مان را صرف آتش زدن مغازه و خانه قاتل کنیم؟ یا بعبارتی برای کشتن موشِ وارد شده به اتاق، خانه‌مان را آتش بزنیم؟ یا به فکر ایجاد تغییراتی در زیرساختهای روانشناختی و جامعه‌شناختی شهر باشیم؟ آیا با لعنت فرستادن به تاریکی آتناهای دیگر از چنگال افرادی که دچار بیماری و اختلال روانی هستند و در جامعه ول-ول می‌گردند در امان خواهند ماند؟ اداره بهزیستی، سازمانهای پلیسی و دادگستری و سایر ادارات ذیربط چه برنامه و استراتژی‌ای برای مدیریت و مهار افراد سادیستیک و پدوفیل(بیماری آزارگری جنسی کودکان) می‌توانند داشته باشند؟ سلامت روانی جامعه و تلاش برای ارتقای این مساله پدیده‌ای است که از نان شب هم واجب‌تر است.

?باید تمهیدی اندیشید که افراد آزاد شده از زندان با جرمهای مشابه، تحت درمان و مدیریت باشند تا جامعه و روان انسانها کیسه‌بکس اختلالات روانی این افراد نشود.

?حتی اگر قاتل آتنا را هشتاد بار اعدام کرده و آتشش زده و پودرش را در فاضلاب بریزیم باز هم نه تنها چیزی تغییر پیدا نخواهد کرد، بلکه برای افراد با بیماری مشابه نیز تاثیری نخواهد داشت، چون فردی که دچار بیماری پدوفیل یا سادیسم و یا اختلال جنسی دیگر آزاری و یا سایر انواع سایکوزها و توهمات است، چنین فردی حتی اگر هزار بار هم صحنه تنبیه را ببیند تاثیری نخواهد دید، چون از لحاظ روانشناختی اختلالاتی که منجر به جنایت می‌شود گاهاً بصورت ناخودآگاه انجام می‌گیرد و در پاره ای موارد در دست و اختیار فرد جانی و بیمار نیست و بصورت تکانۀ ذهنیِ غیرقابلِ مهارِ مغزی، در اثر فعالیت و بدکارکردی نورونهایِ مغزی صورت می‌پذیرد. البته این تحلیل را صرفا در مقام تحلیل قاتل آتنا نمی‌گویم و تا آزمونهای روانی تخصصی انجام نگرفته نمی‌توان حکم داد. اما بگذاریم روند قانونی محاکمه صورت گیرد و خشممان را متوجه پیشگیری و پالایش اینگونه افراد از جامعه کرده و …

به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی روشن کنیم…

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ad_2]

لینک منبع